| Publish or Perish: Articles by Dr Mortaza Razmara | |||
|
|||
|
در سپتامبر امسال( شهريور 1390)، همايشي چهار روزه (7-10 سپتامبر/16-20 شهريور) در شرق اروپا، در كشور لهستان برگزار مي شود كه يكي از سخنرانهاي آن، توموكو موريكاوا T. Morikawa است. اين همايش به مناسبتِ هفتمين گردهمآيي ايرانشناسان اروپا برگزار مي شود كه امسال ميزبان آن، لهستان، شهر كراكوف، دانشگاهِ ياگيلونسكي است. موضوع سخنراني موريكاوا، «شاه اسماعيل و نسخهي ناشناخته» است. ايشان مي گويند كه در كتابخانهي دولتي باير در مونيخ آلمان، نسخهاي خطي به شمارهي 431 وجود دارد كه در سال 920 ھ/ 1514م، كتابت شد- سالي كه در آن، جنگِ چالدران بين سپاهِ ايران و سپاهِ عثماني روي داد. اين نسخه در بين مجموعههاي شخصي پرفسور ارتيلان در استانبول بود و در سال 1959م/ 1338ش، براي آن كتابخانه، خريداري شد. به نظر موريكاوا، هرچند اين نسخه، يكي از ارزشمندترين، كميابترين و بحثانگيزترين نسخهها است اما تقريباً حتّا در آن كتابخانه هم فراموششده است و تقريباً 50 سال(نيم قرن) است كه هيچكس متوجّه آن نشده است. بخاطر اين كه كسي تا حالا به اين واقعيت، اشاره نكرده است كه شاه اسماعيل صفوي خوشنويس خوبي بود. در اينجا اين سؤال مطرح مي شود كه آيا واقعاً اين نسخه را شاه اسماعيل، پايهگذار سلسلهي صفويّه نوشت يا نه؟ براي پاسخ صريح و شفاف موريكاوا به اين پرسش، تا روز همايش در سپتامبر 2011/ شهريور 1390 بايد صبر كرد.
ارسال شده توسط مرتضی رزم آرا در تاريخ شنبه 11 تير 1390 ساعت 3:41 بعدازظهر (نظر بدهید)
بسیاری از ایرانیان در عصر مغول به جنوب هند مهاجرت کردند و آنگاه که تشیع مذهب رسمی ایران در سده ی دهم هجری شد، آنان به تشیع گرایش پیدا کردند، گو این که مهاجرت از فلات ایران به شبه قاره محدود به دوره ی خاصی نمی شود؛ مهاجرت به هند عمدتا به علت نگرانی نخبگان بود که روابط خاصی بین ایران و هند پدید آورد و تکنولوژی هایی در آن روزگار بین جهان اسلام و شبه قاره انتقال می یافت[1][1]. این مهاجران به گسترش تشیع اهتمام داشتند. در واقع، تشیع در هند توسط مهاجران ایرانی از جمله اعیان و اشراف، بازرگانان، علما، سادات منطقه و صوفیان شیعه گسترش یافت. حاکمانی چون سلسله ی قطب شاهی نیز فرهنگ شیعه ی دوازده امامی را گسترش دادند. اما مغولان هند بجز اکبرشاه، اسلام سنّی را در شمال هند تبلیغ می کردند. با وجود این، نفوذ شیعیان کم نبود. بعضی از سادات بلگرام از قدرت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی چشمگیری برخوردار بودند و از این رو، توانستند در گسترش تشیع موثر باشند. برخی از سادات در جمع نخبگان تیموری حضور داشتند و در انتخاب سلاطین سده ی 12ھ/ 18م، بي تاثير نبودند. نقش دراويش شيعي و و جريان شيعي در حاكميت قابل تامل است. اثر ارزشمندي به زبان آلماني در اين باره در دست است[2] و در ارتباط با شاه نعمت اله ولي، نصرالله پورجوادي و پيتر ويلسون[3] در سال 1974 تحقيق ارزشمندي انجام دادند[4]. علاءالدين احمد دوم به ساداتِ " خارجي" يا " مهاجر" تكريم بيش از حد نمود و به نظر شيمل، اين امر منجر به كشتار هولناك سادات به دستِ خاندان هاي بزرگ و اشراف شد و به نوبه ي خود، اين قتل عام سرنگوني را رقم زد و سقوط را براي آنان به ارمغان آورد (p.54). بعدها حدود بيش از يك قرن بعد، بدائوني در مقام تاريخ نويس شبه قاره در منتخب، همچنان از دكني هاي سركش سخن مي گويد كه از خوي بد و درنده خوي خود در قتل عام خارجي ها پيروي كردند. سه سال بعد از اين قتل عام، عمادالدين محمود گاوان رشتي وارد دكن شد و طولي نكشيد كه وزير شد. درباره ي او كه شيمل او را وزيري موفق مي خواند، و خدماتش و ارزش ادبي و تاريخي اثرش رياض الانشا، و سلسله ي عادل شاهي آنه ماري شيمل در فصل دوم كتابش، روايتي جالب عنوان مي كند كه خواندني است. قرنی که در آن دارالعلوم دیوبند به عنوان مهم ترین رویداد تاثیرگذار در اسلام سنّی معاصر در اُتارپَرادِش هند تاسیس شد، سادات شیعی اتارپرادش ده مسجد و هفده حسینیه داشتند. حیدرآباد، اوده و غربِ پنجاب مراکز مهم شیعه در قرن 19 بودند. از آخرهای قرن 18، شیعه شدن خانواده های سنّی زیاد شد. در دهلی، رهبر نقشبندیه شاه عبدالعزیز محدث دهلوی که از او به عنوان بحث انگیزترین چهره در روابط شیعه و سنی در دوره ی سلطه ی استعمار انگلیس بر شبه قاره یاد می شود و صاحبِ کتابِ «تحفه اثنی عشریه»[5][2] است- كتابي که هنوز هم مهم ترین و مشهورترین واکنش اهل سنّتِ هند نسبت به عقاید و اعمال شیعه ی دوازده امامی قلمداد می شود، سخت زبان به اعتراض گشود که در سنّی ترین خانواده هاي ما یکی دو نفری هستند که شیعه شده اند. شاه عبدالعزیز شاید تاثیرگذارترین شخصیت بر بانیان دارالعلوم دیوبند باشد. تقریبا همه ی متکلمین برجسته و طراز اول و عارفان نامدار هند در زمان انگلیس یا شاگرد و مریدش بودند و یا او را ستوده اند. مدارس حدیث در هند كم نيست كه به نام شاه عبدالعزیز اند. به نظر خُوآن کولِه[6][3]، خانواده های سنّی زیادی بودند که اعمال شیعه را در نماز خواندن، عروسی، کفن و دفن، و اِرث و میراث می پسندیدند، و مسایل مربوط به ارث در شیعه برای برخی از اهل سنّت چنان جالب بود و کشش داشت که کوشش می کردند از فقه شیعه بیشتر بدانند که چه حقوقی را برای دختران و زنان قائل است[7][4]. آثار خوآن کوله قابل تامل اند، خصوصا یکی از آثارش "ریشه های تشیعِ شمال هند در ایران و عراق"[8][5] به شیعه شناسی در آن مقطع تاریخی می پردازد که دارالعلوم دیوبند تاسیس شد؛ در ادامه ي مقاله به مناسبت به فقه اهل سنت خصوصا فقه حنفی[9][6] که دیوبندیه از آن پیروی می کند، اشاره شده است. 1 . از آنجا كه نوشته ي حاضر بر گرفته از مقاله اي بلند است كه به سفارش جايي نوشته ام به همين دليل، تا زمان چاپ آن مقاله ترجيح داديم كه ارجاعات متن در اينجا آورده نشود. [2] . Gramlich, R. Die Schiitischen Derwischorden, Teil I [3] . Peter L. Wilson [4] . The Descendants of Shah Ni'matullah Wali 7. در ارتباط با دختران مسلمان شبه قاره، همچنين نگاه كنيد به نوشته ي ما "عالم ناپيداي زنان مسلمان در جهان اسلام" در همين سايت. 9. درباره ي او و ابوحنيفه شناسي، نگاه كنيد به مقاله ي مرتضي رزم آرا به شرح ذيل: Razmara, Mortaza, “Imam Abu Hanifa as reflected in European languages”, Эпоха Имама А'зама и ее значение в истории культуры народов Средней Азии и Ближнего Востока, редакт. Аскaрaли Рaджaбов и др., Душанбе, 2009, pp 110-122.
ارسال شده توسط مرتضی رزم آرا در تاريخ چهارشنبه 15 دي 1389 ساعت 3:36 بعدازظهر (تعداد نظرات : ۱)
محقق برجسته ی اسلام در شبه قاره، آنه ماری شیمل در مقدمه ی کتاب ماندگارش(1980) از "نظام های پیچیده ی عرفانی" و "دو پهلو بودن" در ارتباط با اندیشه ی دینی در شبه قاره سخن می گوید[1]. درباره ي تحفه ي اثني عشريه، اولين بار در فهرست نسخه هاي خطي فارسي آلسو ارسلانووا بود كه آگاهي هايي يافتم. او اين فهرست را به زبان روسي نوشته و اطلاعات نسخه شناسي و كتاب شناسي درباره ي آن نسخه در كتابخانه ي دانشگاه دولتي قازان مي دهد. بعدها نوشته هاي پيتر هاردي به زبان انگليسي بود كه آگاهي هايي نه از منظر كتاب شناسي و نسخه شناسي، بلكه از نظر جايگاه اين كتاب در تفكر اسلامي شبه قاره به دست داد. پيتر هاردي نبوغ خاصي در هندشناسي خصوصاً تاريخ تفكر اسلامي در هند از خود نشان داده است، هرچند آراي او از ديدِ تيزبين مورخان هندي روزگار ما پنهان نمانده است (در اين باره، نك: "تاريخ نگاري در شبه قاره"، به قلم مرتضي رزم آرا، دايرة المعارف بزرگ اسلامي، ج 14، 1385؛ درباره ي هندشناسي پيتر هاردي، نگاه كنيد به مقاله ي مرتضي رزم آرا "اسلام در شبه قاره"، آينه ي پژوهش، شماره ي 93، 1384، كه به مقايسه ي هندشناسي دانشنامه ي دينER Encyclopedia of Religion و دايرة المعارف بزرگ اسلامي مي پردازد). در آثار ديوبندشناسان برجسته اي چون متكالف[2] و شيعه شناسان نامداري چون خوآن كوله[3] نيز به مناسبت مي توان اطلاعاتي درباره ي تحفه ي اثني عشريه به دست آورد. واقعيت اين است كه اين كتاب مهم ترین و جدي ترين واکنش اهل سنّتِ هند نسبت به عقاید و اعمال شیعه ی دوازده امامی است كه متاسفانه به شكاف شيعه و سني به طور حرفه اي دامن زد، تصوير بسيار بحث انگيز و نامباركي از شيعه ارائه داد و شناخت بيشتر مسلمانان و انديشه ي ديني در هند را پيچيده تر كرد. مولف آن، شاه عبدالعزیز شاید تاثیرگذارترین شخصیت بر بانیان دارالعلوم دیوبند باشد. تقریبا همه ی متکلمین برجسته و طراز اول و عارفان نامدار هند در زمان انگلیس یا شاگرد و مریدش بودند و یا او را ستوده اند. شاه عبدالعزیز شناسان آثارش را بیش از پنجاه عنوان قید می کنند که در حوزه های مورد علاقه مي نوشت و از مهم ترین آنها می توان "تفسیر فتح العزیز" به زبان فارسی، "تحفه اثنی عشریه" که مناقشه ی تلخی را بین علما و دانشمندان شیعه و سنی به وجود آورد، "فتاوای عزیزی" که مجموعه ای از فتواهای او در دو جلد است، و دو کتاب نیز در حدیث نام برد. گفتني است تاكنون انبوهي كتاب توسط علماي شيعه در جواب يا ردّ كتابِ خصومت برانگيز و شك پاشِ شاه عبدالعزيز دهلوي نوشته شده است. سيد ميرحامد حسين نيشابوري هندي در زمره ي اين دانشمندان به شمار مي آيد كه آثار ماندگاري از خود به يادگار گذاشته است، و مهم ترين اثرش در جوابِ كتابِ بحث انگيز شاه عبدالعزيز است و كوشيد شك شكني نمايد و براي علماي شيعه، گنجي شايگان شد كه در اختيار همگان قرار گيرد و در تاريخ تشيع جايگاه خاصي دارد. محبوبیت صاحب تحفه ي اثني عشريه بدان درجه است که كم نيست مدارس حدیث در هند كه به نام شاه عبدالعزیز اند؛ امپراتور تیموری شاه عالم دوم به ایشان عنایت خاص داشت و سه روستا را در منطقه ی مظفرنگرِ اتارپرادش در اختیار او و خانواده اش گذاشت. در ارتباط با کتاب بحث انگیزش، بعدها عنوان کردند که شاه عبدالعزیز بخاطر کتاب "تحفه اثنی عشریه" مورد اذیت و آزار نجف خان، وزیر شیعی امپراتور تیموری هند قرار گرفته و حتا مجبور به جلای وطن و ترک دهلی شده است؛ اما پژوهش های به عمل آمده كه به زبان انگليسي در دست است، نشان داد که همه ی این حرف و حدیث ها کذب محض اند و ساخته و پرداخته ی جمعی شیعه ستیز سیاست زده.
[1] . از آنجا كه نوشته ي حاضر بر گرفته از مقاله اي بلند است كه به سفارش جايي نوشته ام به همين دليل، تا زمان چاپ آن مقاله ترجيح داديم كه ارجاعات متن در اينجا آورده نشود. [2] . B. D. Metcalf [3] . Juan Cole
ارسال شده توسط مرتضی رزم آرا در تاريخ دوشنبه 3 آبان 1389 ساعت 1:26 بعدازظهر (تعداد نظرات : ۱)
ارسال شده توسط مرتضی رزم آرا در تاريخ دوشنبه 22 شهريور 1389 ساعت 11:57 قبلازظهر (نظر بدهید)
ميثم الجنابي در مقام اسلام شناس برجسته ي عراقي كه مقيم روسيه است، در موضوعات گوناگون، از دين و سياست گرفته تا شعر و ادب، قلم زده است. در واقع، او از معدود محققان جهان اسلام است كه در شيعه شناسي و اوراسياشناسي به طور جدي تحقيق مي كند و مصاحبه هايش را نيز مي توان در رسانه هاي روسيه ديد. او 23 عنوان كتاب دارد و انبوهي مقاله و نوشته و سخنراني و مصاحبه در موضوعات مختلف از مرجعيت شيعه در ايران و عراق گرفته تا جريان هاي فكري و سياسي در آسياي مركزي و روسيه، كه 280 عنوان مي باشد. غزالي شناسي در پژوهش هاي او جايگاه خاصي دارد زيرا تحصيلات دانشگاهي اش را از مقطع ليسانس تا فوق دكترا در رشته ي فلسفه در روسيه گذرانده و استاد فلسفه و اسلام شناسي است (از سال 1975 تا 1981 كارشناسي و كارشناسي ارشد، 1985 اولين دكترايش را در فلسفه مي گيرد و در 1991 موفق به دريافتِ دكتراي "علوم در فلسفه" مي شود؛ در سال 2000، هم موفق به دريافت مدرك پرفسوري از آموزش عالي روسيه مي گردد). از نظر مقطع زماني، هم به جريان هاي فكري در گذشته جهان اسلام توجه دارد، هم به جريان هاي معاصر در جهان اسلام و در ارتباط با مسلمانان؛ و اين همه از او شخصيتِ كم نظير علمي ساخته است. غزالي كه در غرب از او گاه به عنوان Algazel"" نام برده مي شود، شخصيت تاثيرگذار و متفكر بزرگي معرفي مي شود. او كه در يكي از تاثيرگذار ترين مناطق ايران، خراسان، توس به دنيا آمد، موضوع تحقيق بسياري از اسلام شناسان بوده و در قالبِ كتاب يا مقاله، پرتوي بر غزالي شناسي انداخته اند و به تاثير او بر انديشمندان اروپا پرداخته اند؛ و اينك انبوهي منابع در غزالي شناسي، خصوصاً به زبان فرانسه در دست است. تاثير ترجمه آثار غزالي به زبان فرانسه در تحقيقات غزالي شناسان اروپا بي تاثير نبود. نمي توان از غزالي شناسي سخن گفت اما از وِنسينكِ هلندي ياد نكرد. در واقع، نمي شود از تاريخ اسلام شناسي در اروپا سخن گفت اما به اعتبار درخشش او و ابتكار عمل هايش در دين شناسي و اسلام شناسي، از وي ياد نكرد؛ از تاريخ انديشه ي عرفاني گرفته تا متون حديثي Hadith Literature كارهاي گسترده اي كرده است. كار او در غزالي شناسي كه به زبان فرانسه است، ديدِ محققان را نسبت به جنبه ي عرفاني غزالي روشن كرد و بعدها مونتگومري وات از دستاوردهاي غزالي در فلسفه، كلام و عرفان سخن گفت. در فرصتي ديگر، هم به غزّالي شناسي در غرب خواهيم پرداخت هم به جايگاهِ ونسينك در تاريخ اسلام شناسي. عنوان مي شود "شكاكيت فلسفي"اي كه غزالي كشف كرد تا پيش از دكارت، بركلي و هيوم در فلسفه ي غرب، كسي از آن سخن نگفت. ويليام مونتگومري وات و مارگارت اسميت از محققان برجسته اي هستند كه در قرن بيست، در غزالي شناسي تحقيقات گسترده اي كردند. مارگارت اسميت از تاثير غزالي بر فيلسوفان اروپا از جمله، توماس آكوئيناس(1225–1274) به طور تحسين برانگيزي سخن مي گويد Al-Ghazali: The Mystic (London 1944). هرچند تاثير غزالي با آثار توماس آكوئيناس در كلام مسيحي مقايسه مي شود اما اين دو در روش ها و عقايد با هم فرق داشتند. هرچند هر كتابِ مرجع مهم به زبان روسي يا زبان هاي اروپايي كه ارتباط با غزالي داشته باشد، اطلاعات ارزشمندي مي دهد اما گرهارد بورينگ Gerhard Böweringدر مقاله ي خواندني اش در ايرانيكا Encyclopedia Iranica ، ج 10 ، ضمن نوشتن "زندگي نامه ي غزالي"، كتاب شناسي مفصل و ارزشمندي ذيل مدخل Ghazali (غزالي) در اختيار خواننده مي گذارد كه مقاله اي بلند است و قسمت هاي ديگر آن را، مونتگومري وات، نصرالله پورجوادي، Wael Hallaq ، مايكل مارمورا M.E. Marmura ، و شيعه شناس بزرگ غرب، ويلفرد مادِلونگ W. Madelung نوشتند. "احياء علوم الدين"، "كيمياي سعادت"، "آثار فارسي خرد و نه چندان مهم"، "فقاهت غزالي"، "غزالي و كلام"، "غزالي و باطنيه" بخش هاي ديگر مقاله را تشكيل مي دهند. ممكن است در بعضي از كتاب هاي مرجع، راجع به غزالي و روان شناسي مطلبي ديده نشود اما در اين باره نيز تحقيق شده است. نمونه ي بارز آن كاري است كه Haque Amber در سال 2004 انجام داد و عنوان آن را "روان شناسي از چشم انداز اسلامي" خواند و در آن، به سهم دانشمندان مسلمان در گذشته و چالش آن با روان شناسان مسلمان روزگار ما پرداخت. اما غزالي شناسي ميثم الجنابي چگونه است؟ در فرصتي ديگر كه به معرفي كتابش خواهيم پرداخت، به اين موضوع مي پردازيم. يكي از ارزشمندترين كتاب هاي ميثم الجنابي "الاسلام في اوراسيا" است كه خوشبختانه به فارسي معرفي شده و در مجله اي چاپ شد و در سايت حوزه نت http://hawzah.net قابل دسترسي است و اين درخور تحسين است. در واقع، آن يكي از نوشته هاي ارزشمندي است كه "حوزه نت" در اختيار كاربران قرار مي دهد. اما گل بي خار كجاست؟! هرچند معرفي ارزشمندي از كتابش شده است اما ميثم الجنابي را "سوري"معرفي كرده اند. ميثم الجنابي سايتي دارد و در آنجا خود را عراقي، متولد نجف اشرف معرفي مي كند. سايتش با امكانات قابل توجهي كه دارد دائماً به روز مي شود. ظاهر سايت هم نسبت به سال گذشته فرق كرده است. در سايت http://www.aslein.net صراحتا عنوان مي شود " الباحث البرفسور ميثم الجنابي .. العراقي المقيم في روسيا" . به هر حال، بيشتر آثارش در سوريه چاپ شده اند اما اهل سوريه نيست. از 23 عنوان كتابش، 12 تا در دمشق چاپ شدند و بقيه در عربستان و عراق، آمريكا (يك مورد، كتاب "غزالي" به زبان روسي كه در نيويورك چاپ شد) و امارات(يك مورد). جا دارد در مجموعه سازي كتابخانه ها، نسبت به آثار اين اسلام شناس و ايران شناس بزرگ توجه خاصي شود. هرچند كه چندي است برخي از مراكز تحقيقاتي در ايران به اوراسياشناسي توجه كرده اند اما اوراسياشناسي در ايران در مقايسه با اوراسياشناسي در كشورهاي ديگر كه عزم خود را براي شناختِ اوراسيا جزم كرده اند، تفاوت هايي دارد. به نظر مي رسد مهم ترين تفاوت اين است كه اوراسيا شناسي در ايران از مطالعات ميان رشته اي در بُعدِ پژوهشي چندان بهره نگرفته است. "اسلام در اوراسيا"ي ميثم الجنابي چهار باب دارد كه از نظر روسيه شناسي، و كلاً براي علاقه مندان به اوراسياشناسي اهميت فوق العاده دارد. باب اول به واقعيت ها و افق هاي اسلام سياسي مي پردازد، باب دوم به بيداري اسلامي در روسيه عنايت دارد، باب سوم حول اسلام و تجديد حيات آن در آسياي مركزي دور مي زند، و در باب چهارم، مولف توجه خاصي به مسايل فرهنگي در آسياي مركزي دارد. به نظر ميثم الجنابي، تصور تاريخ اسلام و فعاليتهاى فرهنگى آن، بدون در نظر گرفتن تاريخ آسياى مركزي، كه زماني پايتخت هاي بزرگ جهان اسلام را در خود داشت، كاملاً دشوار است و مىتوان به اسلام سياسى در اين منطقه، به مثابه يكى از عناصر فعال و پويا و تأثيرگذار بر منطقه در بافت اجتماعى، سياسى و معنوى نگاه كرد، و سياسى شدن اسلام در آسياي مركزي اساساً به عدم وحدت ماهوى ميان تاريخ سياسى و فرهنگى ملتهاى مسلمان در منطقه ارتباط داشت. از اين رو، مشكل اصلى آنان به چگونگى احياى مجددِ اعتقاد فرهنگىشان در تاريخ خاص خودشان برمىگردد، نه تاريخ طولانى اي كه روسيه تحميل كرده بود. به هر تقدير، اين كشورها كه بخشي از اوراسيا را تشكيل مي دهند، در آينده به دركِ ارزشهاى فرهنگى والايي مىرسند كه تبلور و تجسم اين دست آوردهاي فرهنگي، اسلام در ديدگاه توحيدىاش براى انسان است؛ و اسلام سياسى در آسياى مركزي برخلاف زمان شوروى، در كنار دولتِ مسلمان به حياتِ خود، ادامه خواهد داد.
ارسال شده توسط مرتضی رزم آرا در تاريخ چهارشنبه 3 شهريور 1389 ساعت 3:53 بعدازظهر (تعداد نظرات : ۱)
Nine Parts of Desire:The Hidden World of Islamic Women, Geraldine Brooks, New York: Anchor Books, 260 pp آدرس سايت ناشر: www.AnchorBooks.com "عالَمِ ناپيدايِ زنانِ مسلمان در جهانِ اسلام" عنوانِ فرعيِ كتاب جرالدين بروكس است؛ عنوان اصلي آن، "نُه قسمتِ ميل جنسي" است كه احتمالاً مولف براي مخاطب غربي، با عنوان اصلي و فرعي بازي كرده است. عنوان اصلي كتاب بروكس از كلام حضرت علي (ع) گرفته شده كه مي فرمايد: " خداوند ميل جنسي را 10 قسمت كرد و 9 قسمتش را به زن ها داد و يك قسمتش را به مردها"؛ و مولف اين كلام آن حضرت را به زبان انگليسي پيش از شروع متن كتاب آورده. در كل، مي شود گفت كه بروكس در اين كتاب به اسلام و مسلمانان با ديدِ احترام مي نگرد و دست آوردهاي زنان محجّبه ي مسلمان خصوصاً ايراني را ارج مي نهد. وي بيشتر به زندگي و افكار زنان در جهان اسلام توجه دارد. حجاب، جهاد براي زنان، و بازي هاي زنانِ مسلمان از مباحث كتاب اند. اين كتاب كه همراه با اطلاعاتي درباره ي نوشته هاي ديگر مولف است، در بخش ايران شناسي و اسلام شناسي كتابخانه ملي ايران نگه داري مي شود. مدت ها است كه زنان مسلمان توجه غربي ها را به خود جلب كرده اند. برخي به اعمال زنان مسلمان توجه كرده اند و برخي هم به زندگي و افكار زنان مسلمان، و اين موضوع را كانون توجه خود كرده اند. عده اي هم هستند كه به زنان در تذكره ها علاقه مند اند، مانندِ روت رودِد Ruth Roded كه Women in Islamic biographical collections from Ibn Sa'd to Who's who را در سال 1994 در 157 صفحه نوشت. اما از وقتي كه مساله ي حجاب يا پوشش اسلامي براي برخي از دانش آموزان و دانشجويان - و در مواردي هم براي كساني كه دانش آموز و دانشجو نبودند اما پوشش اسلامي داشتن براي شان مهم بود - در بعضي از كشورهاي اروپايي مطرح شده، تب تحقيق درباره ي زنان مسلمان و نقش سياسي و اجتماعي آنان خصوصا براي روزنامه نگاران بالا گرفته است. چهارده سال پيش يعني سال 1996 جودي مابروJudy Mabro كتاب 275 صفه اي خود را به حجابِ زنان مسلمان اختصاص داد و در آن كوشيد اين موضوع را از ديد جهان گردان و سفرنامه نويسان غربي نشان دهد. زيرا حجاب در غرب نه فقط يك پوشش صرف بلكه بيشتر به عنوان نماد نيرومندي تلقي مي شود كه اولاً، نشانه ي همبستگي با مسلمانان است و ثانيا، مظهر ظلم و ستم به زنان. اين برداشت از حجاب در نوشته ها، سفرنامه ها، آثار ادبي و هنري غرب به چشم مي خورد. براي جودي مابرو مهم بود كه ببيند جهانگردان اروپايي كه به كشورهاي اسلامي خصوصا خاورميانه سفر مي كردند، در دويست سال گذشته حجاب و مقام و منزلت زنان مسلمان را چگونه نشان داده اند تا از رهگذر آن تلقي اروپايي هاي سده ي 19 و 20 را از زندگي زن مسلمان بازگو كند و به اين نتيجه مي رسد كه جهانگردان اروپايي به تعصصب مسلمانان در داشتن حجاب اشاره كرده اند و اين كه حجاب همه ي حقيقت نيست و عنواني كه براي كتابش انتخاب كرده "Veiled half-truths, Western Travelers' Perceptions of Middle Eastern Women " گوياي همين مطلب است. برخي هم تحقيق خود را محدود به زنان يك نقطه از جهان اسلام كرده و مقطع زماني را نيز محدود كرده اند مثلا، به نقش اجتماعي و جامعه شناختي زنان ايران بعد از انقلاب پرداخته اند؛ يا آن كه به يك منطقه بسيار تاثير گذار از جهان اسلام مثلا، بنگال در شبه قاره كه خصوصا در ارتباط با ايران اهميت فوق العاده دارد، توجه كرده اند. نمونه ي بارز آن را مي توان در كار خانم سونيا امين ديد كه از دنياي در حال تغيير زنان مسلمان بنگال، و مشخصاً از روياها و كارهاي رقيه سخاوت حسين سخن مي گويد. بنگال و گجرات دو منطقه اي اند كه بخاطر ثروت و موقعيت استراتژيك، از اهميت خاصي برخورداراند؛ از نظر تاريخ نگاري، در هر دو منطقه در طول دوره ي سلطنت و آنگاه كه سنّت هاي تاريخي و فرهنگي ايراني حاكم بود، تاريخ هاي زيادي نوشته شدند( درباره ي تاريخ نگاري در شبه قاره كه وجه غالب در تاریخنگاری هندِ عصر اسلامی، سیطرۀ زبان فارسی و دیدگاههای تاریخنگارانۀ ایرانی بر آن است، نك: " تاريخ نگاري در شبه قاره"، دايره المعارف بزرگ اسلامي، ج 14، نوشته ي مرتضي رزم آرا). يكي از نوشته هاي ارزشمند سونيا امين را مي توان در مجموعه مقاله هاي خواندني "شناخت مسلمانان بنگال"(2001) ديد كه رفيع الدين احمد از مورخان نامدار شبه قاره آن را ويرايش كرده و انتشارات دانشگاه آكسفورد آن را منتشر كرده است. جرالدين بروكس پس از ديدار و گفت و گو با زنان مسلمان در جهان اسلام از جمله، زنان ايراني در تهران به اين نتيجه مي رسد كه هرچند در مقايسه با زنان اروپا و آمريكا خيلي فرق دارند اما افكار زنان مسلمان در همه جاي جهان اسلام يك جور نيست؛ او سعي مي كند از دنياي در حال تغيير زنان مسلمان سخن بگويد و زنان ايراني را، به تعبيرش "با همين چادر مشكي كه بر سر دارند"، پيشگام مي داند. به نظر او، برغم اين واقعيت كه زنان 9 قسمت از 10 قسمت ميل جنسي را طبق كلام مولايشان برخوردارند اما آنها خيلي نمي خواهند مسايل جنسي تعيين كننده باشد و معتقد است كه زنان مسلمان در مقايسه با زنان آمريكايي، براي خود "عالمي" دارند - "عالم ناپيدا". البته اين مقايسه با زنان غربي از ديدِ تيزبين منتقدش جِف لومِتا Geoff Lumetta پنهان نمانده است و نقدي بر اين كتاب نوشته Reviewed by Geoff Lumetta, Washington Report On Middle East Affairs, April 1996, pg. 70 كه در www.washingtonreport.org يا در سايتِ "اسلام براي امروز" www.islamfortoday.com قابل دسترسي است. جِف لومتا نقدش را اين طور شروع مي كند كه همه ي آنهايي كه درباره ي اسلام و مسلمانان چيزي مي نويسند، در يكي از اين دو دسته قرار مي گيرند: يا از اسلام و مسلمانان بد مي گويند و زبان گزنده و كوبنده دارند، و يا آن كه نرمش نشان مي دهند، وارد مسائلي كه احساسات مسلمانان را جريحه دار كند نمي شوند و موضع اعتذاري اختيار مي كنند. اما جرالدين بروكس در اين كتاب، بارها در نقش هر دو دسته ظاهر مي شود. پس از نشان دادن اهميتِ كتاب و موضع انتقادي اش، پايان نوشته اش هم به واقعياتِ حضور زنان در مقياس جهاني و مقايسه ي سرنوشتِ زنان در جهانِ اسلام با سرنوشتِ زنان در غرب مي پردازد و عنوان مي كند كه كتاب بروكس از يك بررسي آماري واقعي بي بهره است، بررسي اي كه نشان دهد دقيقاً چند درصدِ مردها در غرب و جهان اسلام با همسران خود بدرفتاري مي كنند. نگاهي به كتاب شناسي كتابِ بروكس نشان مي دهد كه مولف كمتر به منابع توجه داشت و بيشتر به زندگي و افكار زنان مسلمان علاقه دارد، زنان مسلماني كه در قيدِ حيات اند و به فعاليت هاي اجتماعي و سياسي مشغول اند و مي شود با آنان ديدار و گفت و گو كرد. به همين دليل، در منابع او آثار ارزشمندي چون "بهشتي زيور" كه اشرف علي فاروقي (1863-1943) در 10 جلد نوشت و از نظر فرهنگي بسيار مهم است و جالب ترين اثرش به شمار مي آيد و از هر جنبه اي از زندگي و تعليم و تربيت زنان مسلمان سخن گفته و در واقع، گنجينه اي ارزشمند از فرهنگ مسلمانان شبه قاره ي هند شده و معمولا بخشي از جهزيه ي دختران مسلمان بود، به چشم نمي خورد. انگار بايد محقق فاضلي چون پريگارينا يا آنه ماري شيمل پيدا شود تا به اهميتِ كتاب هاي ماندگاري چون "بهشتي زيور" در ارتباط با زنان مسلمان پي ببرند. درباره ي تصوير اين كتاب، لطفاً به "كتابخانه ي سايت كاتبان" مراجعه فرماييد!
ارسال شده توسط مرتضی رزم آرا در تاريخ چهارشنبه 27 مرداد 1389 ساعت 3:12 بعدازظهر (تعداد نظرات : ۱)
زماني كه انگليس در شبه قاره حكومت مي كرد( درباره ي تاريخ نگاري در زمان حضور انگليس در شبه قاره، نك: "تاريخ نگاري در شبه قاره"، دايره المعارف بزرگ اسلامي، ج 14 به قلم مرتضي رزم آرا ) شخصيتي مثل ميرزا غالب دهلوي كه از غزل سرايان برجسته ي آن دوره بود از بي مهري انگليسي ها و كم رونقي زبان و ادب فارسي گلايه مي كرد تا جايي كه حتا آرزوي مرگ مي كرد و ماده ي مرگِ خود را هر سال مي نوشت. غالب (1797-1869)در سده ي 19 از تاثيرگذارهاي ادب مشرق زمين است كه كتاب پريگاينا و فاروقي روايتي شيرين و دل نشين از زندگي و آثار اوست. شعر غالب آن گونه كه پريگارينا و فاروقي مي گويند بازتابي است از هماهنگي هنرمندانه و قدرتِ معنوي استادانه كه نشان از روح آزادي و توان فكري دارد. كشش و كوشش او در بيان انديشه ي ادبي تحسين برانگيز است. Mirza Ghalib: A Creative Biography by Natalia Prigarina and M. Osama Faruqi, اين كتاب براي دوست داران زندگي نامه نويسي و همه ي آنان كه به تاريخ نگاري و ادبيات فارسي در شبه قاره ي هند علاقه مند اند مي تواند جذاب باشد. پريگارينا و فاروقي از دو زاويه به ميرزا غالب نگاه كرده اند يكي سرنوشتِ شاعر و دوم اثر خلاق او. اميدوارم اين كتاب الگوي كار كساني شود كه به نوشتن زندگي شخصيت ها و زندگينامه نويسي علاقه دارند. ناتاليا پريگارينا مدير بخش متن شناسي و آثار ادبي در پژوهشكده ي شرق شناسي فرهنگستان علوم روسيه در مسكو است كه در سال 1956 از دانشكده ي زبان و ادبيات اين دانشگاه در بخش ايران فارغ التحصيل شد. در 1967 از فرهنگستان علوم روسيه دكترا گرفت و در 1995 پايان نامه ديگري نگاشت. ايشان علاوه بر روسيه در شماري از دانشگاه هاي غرب استاد است و آثاري چند در شعر فارسي شبه قاره دارد و صاحب نظر در سبك هندي، ميرزا غالب شناسي و اقبال شناسي است(درباره ي كارش در سبك هندي، نك: "سبك هندي و جايگاه آن در ادبيات فارسي" ، گزارش ميراث، ش 31 و 32، كه در سايت ميراث مكتوب نيز اين شاهكار تحقيق در سبك هندي قابل دسترسي است). بي ترديد، پريگارينا از محققان طراز اول دنيا در حوزه ي ادبيات فارسي در شبه قاره است و با اين كه آثارش از روسي به انگليسي ترجمه مي شوند اما در ايران ناشري سراغ آثارش نمي رود و تا حدودي شخصيت هاي برجسته اي چون او ناشناخته مانده اند.
ارسال شده توسط مرتضی رزم آرا در تاريخ شنبه 12 تير 1389 ساعت 3:36 بعدازظهر (نظر بدهید)
سه روز پيش، ايميلي از دوست خوبم جناب ليتويناس كه در ويلنيوس است و به ايران و عرفان دلبستگي دارد دريافت كردم كه در آن هم نسخه ي الكتروني مقاله اش را برايم فرستاد و هم از تحقيقات جديدش گفت. عنوان مقاله اش Persų, tadžikų ir dari kalbos kaip nacionaliniain lingvistiniai variantai " زبان هاي فارسي، تاجيكي و دري به عنوان سه گونه ي زبان ملي" است كه در مجله ي فرهنگ شناسي Kultūrologija (شماره ي 14، 2006، صص 344- 351) به زبان ليتواني چاپ شده است. ايشان مرقوم فرمودند كه به طبقات الصوفيه انصاري و كشف المحجوب هجويري علاقه ي زيادي دارند و هفته ي گذشته درباره ي " متودولوژی جدید چاپ آثار صوفیه در ایران" سخنراني كرده اند. به محض اين كه متن سخنراني ايشان در اختيارم قرار گرفت با كسب اجازه از ايشان در كاتبانkateban.com قرار خواهم داد. همچنين مركزشان را كه در ارتباط با ايران و اسلام فعاليت دارد معرفي خواهم كرد.
ارسال شده توسط مرتضی رزم آرا در تاريخ يكشنبه 6 تير 1389 ساعت 9:48 قبلازظهر (تعداد نظرات : ۱) |
| razmara.kateban.com -- copyright: 2007 © -- Powered by kateban.com |